تا وارد شدم دیدم بالاش نوشته چراغی برای روشنی فردایمان. همین که خوندم اینو اشکم سرازیر شد . دلیلشو میدونستم. چون حس کردم کمتر پسری میاد همچین کاری کنه، برای کسی که حدود سه ساله باهاشه و دوسش داره، از کسی که عاشق یکیه و از دور بهش نرسیده وبلاگ نویسی و چس ناله که وای خدا چقد می خوامش بعید نیس، ولی این بعید بود و من رو بی نهایت خوشحال کرد که چقد خوبه که انقد به فردامون با هم امیدواره. منم امیدوارم
اگه همه چی درست پیش بره سال دیگه این موقع اگه خدا بخواد کنار همیم.
منم تصمیم گرفتم به موازات اون اتفاقات، خوشحالی ها و ناراحتی هامو بنویسم.
حرف دلم...ما را در سایت حرف دلم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 63