خرید بک لینک

اون چيزي كه فك ميكردم داره بهم ثابت ميشه، اين دوري خيلي خيلي طولاني ميشه انگار

و اونم طبق معمول "كاري از دستش بر نمياد"   

انتظارم خيلي زياد بود

برچسب: نویسنده: دانیال حکیمی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 22:35

خیلی وقته ننوشتم از وقتی اون اتفاقا افتاد دیگه دلیلی نمیدیدم که بنویسم اما باز امید بهم برگشته و قراره بریم جلو قراره بریم از اینجا واقعا باید بریم و من تنها کاری که از دستم بر میاد اینه که تو زبان باهات همراه باشم. میدونم نیازه کلاس بری ولی نمی دوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال حکیمی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 14:48

غم درونم رو فك كنم فقط يه گزينه ميتونه درمان كنه برم كنسرت آدام و عررر بزنم

برچسب: نویسنده: دانیال حکیمی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 14:48

هر چي ميره جلو تر همه چي ترسناك تر ميشه برام...

برچسب: نویسنده: دانیال حکیمی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 4:42

مرسي كه وقتي بي حوصله ام ، ناراحتم و يا مشكل دارم تنهام ميزاري...

اين اميدم رو به آينده درخشانمون چندين برابر ميكنه

امشب از تنهاترين شب هامه

برچسب: نویسنده: دانیال حکیمی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 4:42

الان با تمام وجود براي دفن بزرگترين آرزوي عمرم دارم گريه ميكنم...

فك نميكردم اين كارو بكنه باهام ... اگه دوستم داشت

برچسب: نویسنده: دانیال حکیمی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 4:42

این وبلاگ دیگه آپدیت نمیشه...

برچسب: نویسنده: دانیال حکیمی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 4:42

من خیلی به آینده فک میکنم به طوری که از حالم هیچ لذتی نمی برم... می دونم که دیگه هیچ وقت 24 سالگیم تکرار نمی شه... خیلی بده همش دارم فک میکنم ده سال دیگه کجاییم...من چیکاره ام؟ به جای درست حسابی تو زندگیم رسیدم اصن؟ وحید کجاست؟ موفقیت اون موفقیت منه ... به خارج رفتنم خیلی فک می کنم یعنی چیزی بوده که همیشه آرزوم بوده... ولی چیز خیلی روشنی نمیبنم ینی واضح نیست آینده برام که بگم دقیقا فلان نقطه قرار میگیریم. بریم تافل بگیریم و بریمممممممممممممم واقعا شنبه قراره بریم تئاتر... وحید غرق در ذوق تئاتره جدیدا تعدادی نظر هم میزارن زیر پستام ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال حکیمی تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 22:47

دیروز قرار شد من برم دفتر... اول وحید گفت تا ساعت 5 می تونه باشه و خب من ناراحت شدم و اصن به لحظه گفتم نرم ...

بعد که رفتم اونجا گفت می تونه تا ساعت 7 اینا بمونه

کلی حرف زدیم... واسه صبا ویدیو گرفتیم... پرسیس برد و وحید کلی خوشحال شد

به قول خودش بغل خیلییییی خوبه خیلی....

برچسب: چارشنبه, نویسنده: دانیال حکیمی تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 22:47

امروز کلی فک کردم از ظهر... یه تصمیم جدید گرفتم... دیگه غصه خوردن و منتظر موندن واسه یه اتفاق جذاب و هیجان انگیز فایده نداره... دیگه نباید فکر کنم به آینده از اون نوعش دیگه می خوام تمرکز کنم رو درس ... تمرکز کنم رو کار که بتونم یه چیزی بشم حداقل آدم فردای خودشو نمی دونه ... باید بتونم گلیمم رو تنهایی از آب بکشم بیرون و به آرزوهام برسم که می دونم قطعا می تونم اگه زنده باشم از امروز دیگه مهم نیس اونایی که برام مهم بود... چیزای دیگه اولویتم شده امیدوارم موفق باشم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال حکیمی تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 4:53

يه مرضي افتاده تو جونم ، خودم دلم ميخواد يسري جواب هارو كه ميدونم اصلا برام خوشايند نيستن رو بگيرم ازش. مثلا پرسيدم كه پسرا در مورد رابطشون با دخترا چقد وارد جزييات ميشن كه گفت مثلا دانيال اخرين بار يه دختريو تو يه مهموني ديده كه شبيه گلشيفته بوده و ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال حکیمی تاريخ: جمعه 3 آذر 1396 ساعت: 5:12

امشب مامانم موهامو كوتاه كرد يكم ببستر از اون مقداري كه انتظارشو داشتم و به وحيد گفتم و خيلي ناراحت شد گويا ، چيزي كه دوست نداشتم بشنوم اصلا يني منم خب دوس دارم اون موهاش كوتاه باشه ولي وقتي موهاش بلنده ناراحت نيستم يا اذيت نيستم ، دلم ميخواست اينجورادامه مطلب

برچسب: اينجوري, نویسنده: دانیال حکیمی تاريخ: جمعه 3 آذر 1396 ساعت: 5:12

دو شب پیش تهران و خیلی جاهای دیگه زلزله اومد و خب خیلیا متاسفانه کشته شدن تو زلزله. چون جاهای مختلف ایران زلزله اومد من خیلی ترسیدم ازون جایی که میگن تهران زلزله بیاد فاجعه میشه یه لحظه با خودم فک کردم چقد آرزو دارم که دلم می خواد الان نمیرم... چقد دادامه مطلب

برچسب: آرزودونی, نویسنده: دانیال حکیمی تاريخ: جمعه 3 آذر 1396 ساعت: 5:12

چرا نميتونم حرف بزنم ? چرا خيلي وقتا تو دلم يه حرفاي ديگه گفته ميشه و زبونم يه چيز ديگه ميگهء؟ من خيلي ادم محافظه كاري ام ميترسم يه لمه بگم و بگه چقد كنه است تو اين مورد...هميشه بدم ميومده در مورد ازدواجمون من شروع كننده بحث باشم واقعا ٩٠ درصد موارد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال حکیمی تاريخ: جمعه 3 آذر 1396 ساعت: 5:12

منو وحید از صب تا ساعت 7 8 شب معمولا خیلی خبری از هم نداریم. من جایی برم اون نمی فهمه . اونم جایی بره من نمی فهمم. حتی اگه با هم یه جا باشیم فک کنم نمی فهمیم چون خبر نداریم از هم. خوب نیس اصن مثلا امروز یه عکس فرستاد که علموصه...من می خواستم برم علموادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال حکیمی تاريخ: جمعه 3 آذر 1396 ساعت: 5:12

صفحه بندی