دوشمبه خب باز هم ما با هم بودیم، باز هم مثل همیشه بود، باز هم همونی شد که همیشه میشد، اون رسید به اونی که می خواست ، همه مردا میرسن ولی زنا مث که غریب به اتفاقشون نمیرسن و من نمی خوام جز اون دسته زن ها باشم ، نمی خوام همچین کمبود روانی تو تک تک روزهایی که زندگی می کنم باشه، مردی که همسرش یا دوستش خو د ار ضایی میکنه باید واقعا یکشه خودشو، البته خیلی مسخره شاید بیاد بنظر یک مرد
من فک می کنم واسه وحید هم اصلا مهم نیس، یعنی قطعا نیست ها ، من از وقتی که 17 18 سالم بود آرزوم این بود که طرفم موقع رابطه فقط به فکر این که خودش بشه نباشه واقعا خیلی دردناکه یعنی من واقعا اون لحظات انگار دارن با پتک می کوبن تو سرم که خدایا من الان وضعیتم اینه ده سال دیگه هم دقیقا همینه وضعتم وحتی بدتر ،
نمی تونم، کسی که به این نیاز من بی توجه باشه ینی منو نمیشناسه و عاشقم نیس . اگر این قضیه برعکس بود من مطمیئنم طرف پسر دختر رو ول می کرد قطعا.
مرد باید از لذت بردن طرفش لذت ببره ، من میبرم بخدا میبرم اما این که اون اصن چنین چیزی تو وجودش نیس اذیتم میکنه و اینکه این نیازم برطرف نمی شه اذیتم می کنه و این که به ایندمون نگاه می کنم اذیتم می کنه و این که وقتی هم می گم و توضیح می دم باز هم همون آش و همون کاسه
در عین این که خیلی خوبیم با هم ، مشکلای زیر ساختی به قول معروف زیادی داریم که من تلاش می کنم یواش یواش مطرح کنم و حلشون کنم اما نمیشه واقعا یسریش
شاید چارشون یه مشاور باشه نمیدونم...
حرف دلم...ما را در سایت حرف دلم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 53